close
چت روم
جوک قزوینی با حال جدید

مجله سرگرمي تفريحي • جوک جدید •

جوک قزوینی با حال جدید
امروز چهارشنبه 25 مهر 1397
تبليغات تبليغات

ads


جوک قزوینی با حال جدید

مي دونين توي قزوين بازي بيليارد 1000 تومان وتماشاي بازي 3500 تومانه ؟



از قزوينيه ميپرسن چرا هميشه دنبال توپ ميدوي ميگه آخه هميشه دنبال توپ يه بچه مياد!



قزوينی کنار زمين فوتبال دراز کشيده بوده....بهش ميگن جناب شما بازيکنی؟ميگه:نه من برانکاردم



تو قزوين زلزله مياد بچه از طبقه بالا ساختمون رو قزوينيه ميفته. قزوينيه خداروشكر ميكنه ميگه زلزله نيومده كمكهاي مردمي رسيد



مي دونين قزويني ها كدوم قسمت تهران رو واسه زندگي كردن دوست دارن؟چهارراه جهان كودك



ميدوني تو قزوين پشت بچه ها چي نوشتن ؟با نگاهي به آينده درست مصرف كنيد



از يك قزويني مي پرسند چرا هنوز ازدواج نكردي؟ميگه چون هنوز برادر زن مورد علاقمو پيدا نكردم



قزوينه عروسيش بود ، توي كارت عروسي مي نويسه : همراه داشتن بچه الزامي است



يه روز به يه قزويني ميگن از كدوم خواننده خوشت مياد؟ميگه هايده . ميگن از كدوم آهنگش خوشت مياد ؟ ميگه: هموني كه ميگه (كبوتر بچه كرده .... كاش بوديو ميديدي...)



يه نفر يه قزوينيه رو ميبينه ميره جلو و كلي باهاش احوال پرسي ميكنه اما قزوینیه زیاد تحویلش نمیگیره. بعد كه ميره، قزوينيه برميگيرده از پشت بهش نگاه ميكنه ميگه : رضا تويي؟ ببخشيد كه نشناختمت .



قزوینیا جدیدا نماز جمعه را به صورت دایره ای میخونند



فتوای جدیدتر علما :!!! احتیاط واجب بر آن است که مسافر نماز را در قزوین بدون رکوع و سجده بخواند



سازمان حمایت از نماز گزاران قزوینی نمونه جدید سجاده را به همراه 2 آینه بغل به بازار عرضه کرد



قزوينيه ميبينه صف نون شلوغه ميگه: منو اين همه خوشبختي



به قزوينيه ميگن به كي راي ميدي. ميگه:به آمپول زن محلمون. ميگن چرا؟ ميگه:آخه زيادي كانديدس

 

 

قزوينيها به شورت لامبادا ميگن نخ در بهشت



ميدونيد به فرمانده قزوين‌هاچي ميگن ارباب حلقه‌ها



يه قزويني رو بايه گوني شورت مي گيرن بهش ميگن اين چيه؟ ميگه دفترچه خاطراتمه



زني در قزوين باسنش را مي خارانده.پيرمرد قزويني که دل و حال راه رفتن راهم نداشت، به او مي گه: خرده کاري هم مي کنيم ها!!!



يه بچه توي قزوين گم ميشه پليس اعلام ميكنه كه هركي اين بچه را پيدا كرده امشب را كه هيچ ولي فردا شب بياد تحويلش بده تا ما پس فردا اون را به خونواده اش تحويل بديم



قزوينيه تو صفه مرغه كه مرغ تموم ميشه قزوينيه ميگه:مرغ تموم شد چرا صفو به هم ميزنيد



اگه با يه قزويني گنده تو كوچه بن بست بودي 3 راه بيشتر نداري : اول اينكه آب بشي بري زمين يا اينكه دود شي بري هوا يا دستت رو بزني به ديوار توكل كني به خدا ...



تهرانی میره قزوین بند کفشش باز میشه با بدبختی یه کوچه بن بست پیدا میکنه و دولا میشه تا بندش رو ببنده یهو یه چیزی میشه سرش رو بلند میکنه چشمش می افته به تابلو سر کوچه می بینه نوشته کوچه دستغیب



ژاپني يه ميره قزوين وقتي که بر ميگرده، ازش مي پرسن: قزويني ها را چه طوري ديدي؟ ژاپني يه ميگه: در قزوين تاتاشي ، تو شه!!!



صدهزار سال پيش يك سكه تو قزوين مي افته زمين آثار باستاني ميشه



سه مجرم عربه و آباداني و قزويني يه رو مي برن توي يه جزيره و به هر کدومشون يه گوريل مي دن و مي گن: هر کي بتونه بچه بيشتري از اين گوريل ها بگيره، از مجازاتش کم مي شه. سه سال ديگه ميرن سراغ اين مجرمين و مي بينن عربه چهار تا بچه داره، اون رو عفوش مي کنن. مي رن سراغ آباداني يه مي بينن سه تا بچه داره، اونم عفو مي خوره . مي رن سراغ قزويني يه مي بينن يه بچه داره. مي گن: توي اين سه سال فقط همين يه بچه؟ قزويني يه ميگه: بابا همون موقع من دنبال هواپيماتون کلي دويدم و داد زدم اين گوريله (نره)!!!


قزويني يه عروسی ميکنه ،فرداش با برادر زنش ميره ماه عسل !!!


جلوي درشهر قزوين مي نويسند به شهر قزوين خوش آمديد وقتي كه مي خواي خارج شوي مي گويند خوشتون آمد


قزويني يه وصيت ميکنه که وقتي من مردم، منو بسوزونين و ازم پودر بچه درست کنين


يه روز تو صف نانوايی در قزوين دست نفر اول ميره تو پريز برق تا ته صف همه ميميرن



عزرائيل ميره جون قزويني يه را بگيره، قزويني يه ميگه : قربونت بيزحمت دولا شين اون وصيت من رو از زير قالي بدين به من!!!


يه روز يه قزوينيه تصميم ميگيره بره كوه نوردي همين طوريكه داشته از كوه ميرفته بالا متوجه جمعيت زيادي جلوتر از خودش ميشه با خودش ميگه من و اين همه خوشبختي محاله

 

يه روز يه درويش ميره قزوين.وقتي ميخواد وارد شهر بشه ميگه (ياهو) ولي وقتي ميخواد بيا بيرون ميگه (يوهو).

 

قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه: «

آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده، بهش میگن: پاشو برو تو زمین، بازی  «

شروع شده. میگه: من برانکاردم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه دانمارکیه کاریکاتوره ک و ن رو بدون سوراخ می کشه «

تو قزوین دستگیرش می کنن به سه جرم

1-تشویش اذهان عمومی

2- نشر اکاذیب

3- توهین به مقدسات

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شعار قزوینی ها در این ایام : کاریکاتوریست دانمارک حق مسلم ماست «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به قزوینیه میگن: آدرس سایتتو بده. میگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات ک و ن، دات کان «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیها به ناف می‌گن: سوراخ بی مصرف! «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 می دونی به فرماندار قزوین چی میگن؟ «

ارباب حلقه ها !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه انگشتش میشکنه از ناراحتی سکته میکنه «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

می دونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه؟ می گی نه؟ مگه ندیدی وقتی گوشیت رو روشن می کنی یه مرد «

دست یه بچه رو می گیره؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیروز موجی از شادی در قزوین برپا بود .می دونی چرا؟ چون بهروز ایدز نداشت «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شنیدم قزوینی ها رسمشونه ترتیبه هر کـ..سی رو می دن یه دونه از موهای سرشو یادگاری نگه میدارن! خیلی نگرانتم تازگی ها داری کچل می شی! «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خبر فوری: هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد، به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت  «

نکردن دفترچه سولات را از روی زمین بر دارند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یارو از ک ون ش کپی میگیره میگن واسه چی؟ میگه فردا میرم قزوین میترسم اصلش رو پاره  «

کنن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوین زلزله میاد یه بچه از پشت بام پرت میشه تو بغل یه قزوینیه . قزوینیه میگه  «

بابا دمشون گرم هنوز زلزله تموم نشده کمکهای مردمی رسید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جدید ترین رومان عاشقانه در قزوین  «

خسرو و فرهاد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

موسی در قزوین: ای موسی عصایت را به زمین بنداز. و موسی چنین کرد . و ندا امد حالا  «

اگه جرات داری برش دارر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس  «

حمیدش کو؟؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه روز قزوینیه میاد تهران عروسی بر میگرده شهرشون بهش میگن عروسی چطور بود میگه  «

عجب عروسی بود پسرها با مردها قاطی بودن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه ضرب المثل قزوینی می گه : رفیق اگه رفیق باشه آدم منت زنشو نمی کشه. «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه زنشو بیمه بدنه میکنه، رشتیه بیمه شخص ثالث. «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه زنگ میزنه برنامه مهتاب میگه: عکس پشت موضوع مسابقه رو هم نشون بدین تا ما  «

هم بتونیم برنده شیم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟ «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سرخ پوستها موقع حمله به قزوین میگن: آکومبا، بومبا، یاکومبا! وقتی که از  «

حمله بر می‌گردند میگن: نکن بابا، نکن بابا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پلیس قزوینیه رو با یه گونی شرت میگیره میگه:اینا چیه؟قزوینیه می گه:هیچی به خدا  «

دفتر خاطراتمه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه یه خیابون خلوت پیدا میکنه، خودشو انگشت میکنه در میره! «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به قزوینیه میگن قزوین کجاست. می گه اراده کنی همین جا «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بچه قزوینیه به باباش میگه:بابا ...مامان شبها کجا میره که هی بهش میگی بر گرد؟؟؟ «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

‌یه روز به یه قزوینیه میگن یه دختر پاک و معصوم سراغ داری؟میگه:آره شبی هفت هزار  «

تومن!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه میخواد آمپول بزنه٬از ترشس میره تهران میزنه!!!! «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه قزوینیه بد از چند سال دوستشو میبینه و شروع میکنه به رو بسی و میگه هر چقدر  «

میبنمت سیر نمیشم باید بک ن مت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزوینی جا نماز با آینه بغل توزیع شد «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خبر مهم:جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین سوره بقره به رکوع اضافه شد «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی «

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شباهت پزشک اطفال با قزوینی:هر دوشون بچه ها رو خوب میکنن «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

می دونید شجاعترین مرد رو زمین کیه؟؟؟؟؟ امام جمعه قزوینه دیگه «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیها میرن از برره زن میگیرن چون جای اینکه با زنشون بخوابن با برادرزنشون «

میخوابن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیهاتوی عروسیشون این آهنگ رو میزارن : عزیزم بگو بر میگردی «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه قزوینیه به ک  ون یه بچه خوشگل دست می ندازه (انگل می کنه) طرف می گوزه !! قزوینیه  «

می گه : یه همچین مالی باید هم دزدگیر داشته باشه.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 به یه قزوینی می گن نظرت در مورد شورت های لای قاشی چی هستش؟می گه بابا اینا  «

که شورت نیست !!! می گن پس چیه ؟ می گه : نخ در بهشت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینه میاد به دوستش میگه یه هفته هست که س کـ..س نداشتم!!! دوستش میگه: مگه خانومت  «

پریوده؟!!! قزوینه میگه نبابا اسهال داره!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قزوینیه وارد یک جمع میشه، با همه از دم روبوسی میکنه به جز یک نفر که فقط باهاش  «

دست میده. یارو شاکی میشه، میگه: چرا منو ماچ نکردی؟! قزوینیه میگه: بالام تورو

گذاشتم بک…م

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟… وازلین «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!… تو که «

کاری از دست بر نمیاد…. پس سعی کن بهت خوش بگذره!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک بابایی رو تو قزوین میندازن زندان، روز اول هم سلولیش ازش میپرسه: بالام جان، «

‌بچه کردی افتادی این تو؟! یارو میگه: نه آقا این حرفا چیه؟ من هیچ وقت همچی کاری

نمیکنم! قزوینیه میگه: خوب پس حتما اوا کردی؟! باز یارو میگه: نه برادر، چی میگی؟!

قزوینیه میگه: نکنه پیرمرد کردی؟! یارو میگه: آقای عزیز عفت کلام داشته باش، این

حرفا یعنی چی، من جرمم سیاسیه! قزوینیه میگه: آهــان! بالام جان فهمیدم، رئیس‌جمهور

کردی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه میره مغازه روبات فروشی، فروشندهه شروع میکنه به تعریف از روباتا و میگه: «

آقا این روباته آخر کاره، بهترین روباتیه که تا حالا ساخته شده، ببین اگه این دکمه

روی شکمش رو فشار بدی جاروبرقی میشه، اگه دستش رو بکشی ماشین لباسشویی میشه و خلاصه

از هر پیچش هزار هنر میریزه! قزوینیه حسابی حال میکنه میگه: بالام جان من همینو

میخوام! خلاصه پولشو میده و ور میداره میبردش خونه. فرداش قروینیه شاکی با ک  یر

پانسمان شده برمیگرده میگه: مادرقحبه! چرا نگفتی این سوراخ ک  ونش چرخ گوشته؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 یه روز تو قزوین یه بابا و ننه دست بچشون رومیگیرن میبرن کلانتری و به افسره میگن: «

سرکار این چه شهریه؟ این چه زندگیه؟ این بچه رو کردن کو   ن ش آش و لاش شده، پاره و

پوره شده!! افسره نگاه میکنه میبینه: تُچ تُچ! این که پاک پاره شده! رو می‌کنه به

سربازش میگه: این کار، کار حسن کودکه زود بگیرین بیارینش. بعداز نیم ساعت یک یارو

سبیل کلفته رو دست بسته میارن، افسره بهش میگه تو خجالت نمیکشی؟! ببین با این بچه

چی کار کردی؟…حسن کودک نگاه میکنه، میگه: نگاه کن تورو خدا!‌ک  ون بچه پاره پوره

شده، آش و لاش شده! سرکار، کار آدم تازه‌کار بوده! من کون بچه شیش ماهه میذارم از

خواب بیدار نمیشه!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه جلو آینه لخت میشه ک  ون خودشو میبینه، میگه: یار در خانه و ما گرد جهان «

میگردیم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه رو با یه سه لیتری تف دستگیر میکنن! «

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه دنبال یه بچه میکنه، آخر سر تو یه کوچه بن بست گیرش میاره، بهش میگه: «

بالام جان! سه تا کار میتونی بکنی: اول اینکه بال در بیاری پرواز کنی، دوم اینکه آب

بشی بری تو زمین، سوم اینکه دستات رو بگذاری رو زمین توکل به خدا کنی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه داشته تو یک خرابه یه پسره رو میکرده، یهو ماشین کمیته سرمی‌رسه. افسره  «

بهش میگه: پدرسوخته! داری چه غلطی با بچه مردم می‌کنی؟! قزوینیه شاکی میشه، میگه:

به تو چه، داداشمه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 قزوینیه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع می‌شن، «

میگن: حاج آقا، وصیتی نداری؟ قزوینیه با حال زار میگه: بالام‌جان..اوهو…‍وصیت

می‌زنم…اوهو..اوهو… بعد ازمرگم…اوهو…جسدم رو بسوزونید…ازش پودر بچه درست کنید!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 روی دروازه قزوین نوشتن: پشت‌گرمی شما مایه دلگرمی ماست! «

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی